تبليغاتX
لژيون آقاي حشمت جعفري

 
 
تالار گفتگو
لینک های مفید
رهایی مسافر ابوالفضل رهجوی آقای علی صداقت، راهنمای همسفر: آقای حشمت جعفری، مصرف: شیشه، طول درمان (سفر اول) ۱۱ ماه، داروی درمان: اپیوم، از نمایندگی آکادمی را به تمامی عزیزان تبریک می گوییم.

 

[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 8:0 ] [ الياس ]

 

Companions in the Congress 60 have an important role in the treatment of passengers.

They come to Congress 60 and learn how to behave with passengers. They Also learn many subjects about worldview. Now companions are held group sessions every week. They are going to exercise in the Taleqani Park on Fridays.

They have succeeded to back real comfort to their families with this method.

درمان اعتیاد

تیم والیبال آقایان همسفر در پارک طالقانی

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:3 ] [ الياس ]

سلام دوستان حشمت هستم یک همسفر...

دستور جلسه این هفته:کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر  به استادی امین دژاکام می باشد لذا از تمامی دوستان و همسفران و هم لژیونی های خودم خواهشمندم که روز پنج شنبه مورخ ۲۸/۲/۹۱ ساعت ۱۲:۳۰ در آکادمی حضور داشته باشند...

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 20:27 ] [ راهنما ]

نظرتون دربارش چیه؟

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 14:9 ] [ الياس ]

بسم الله الرحمن الرحیم


دستور جلسه این هفته : کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و تصاویر آن

کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و تصاویر آن


مهندس حسین دژاکام ، پس از 17 سال اعتیاد ، سر انجام در بهمن ماه 1375 ، مصادف با ماه مبارک رمضان ، با الهام از روزه و نظم حاصل از روزه داری ، موفق شدند میزان مصرف مواد خود را منظم و تثبیت نمایند و این امر ، مقدمه و جرقه ای شد برای ابداع کامل ترین و پیشرفته ترین متد درمان جامع اعتیاد یعنی متد DST .



همزمان با اجرای این متد و کاهش تدریجی و پله ای مصرف اپیوم ، ایشان تجربیات روزانه و لحظه ای خود را جهت ثبت ، به رشته تحریر درآوردند . یک سال بعد ، در 15 آذرماه سال 1376 ، ایشان موفق شدند پس از 11 ماه عملیات درمانی و کاهش تدریجی ، به قطع مصرف و رهایی از اعتیاد برسند .

متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 7:8 ] [ الياس ]

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا كردی؟

فرمود چهار اصل:

دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش كردم
دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 6:50 ] [ داود ]

 

چه زیبا حکمتی نهفته در عالم وحوش...

در زمین هر حیوانی در خلق انسانها تمثیل یافته...

بعضی چون گرگ میدرند و پیش میروند...وحشیانه...از روی غریزه...حرص..کین...

بعضی چون روباه...عمری طماع و حیله گر...

بعضی چون گربه...بی صفت...بی حیا...احسان میبیند ولی فراموش میکند...همه چیز را...

عده ای دگر چون گوسفند...مظلوم و ظالم به نفس...بی جا مسکوت...و آلت قدرت یافتن ستمگر...

بعضی چون گاو...پرخور..شکم پرست...غذا جوی بی معرفت...بی فکر...

قومی چون خوک...شهوت پرست...بی نهایت لذت جو..از هرکجا...بی حد..از هر نوع...

عده ای چون کلاغ...عمری در حرص اندوختن ثروت...زر و زیور...

عده ای چون شتر...کینه جو...سرسخت...لجوج...

عده ای چون کژدم...چون مار...وجودی آزارگر...پر نیش...پر کنایه...

عده ای...

...

...

و کاش ما انسانها کمی بی اندیشیم...باشد که پرهیزگار شویم...

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 7:7 ] [ داود ]
يه روزی روزگاری يه خانواده ی سه نفری بودن. يه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از يه مدتی خدا يه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما ميده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .

پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می‌ترسيدن که پسرشون حسودی کنه و يه بلايی سر داداش کوچولوش بياره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زياد شد که پدر و مادرش تصميم گرفتن اينکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.

پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت : داداش کوچولو! تو تازه از پيش خدا اومدی ……….

به من می گی قيافه ی خدا چه شکليه ؟

آخه من کم کم داره يادم مي ره؟؟؟؟؟؟

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 7:11 ] [ داود ]

شب کریسمس بود و هوا سرد و برفی. پسرک، در حالی‌ که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشۀ سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد..

- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد، پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 7:51 ] [ داود ]

هفته گذشته شاهد رهایی حمید فرزند آقا رضا برادر لژیونمان بودیم. حمید با راهنمایی آقای حمید محبت 16 ماه سفر کرد و به رهایی رسید. مصرف ایشان تریاک و حشیش و قرص بود.

این رهایی را از طرف لژیون آقا حشمت به جناب مهندس دژاکام ، آقای محبت ، آقا حشمت ، سرکار خانم ندا و این خانواده عزیز تبریک می گوییم.

 رهایی از اعتیاد - کنگره 60

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 7:9 ] [ الياس ]
درباره وبلاگ

اين وبلاگ توسط لژيون آقاي حشمت جعفري كه كمك راهنماي آقايان همسفر هستند ، فعاليت دارد. همسفران در كنگره 60 به كساني گفته مي شوند كه سابقه اعتياد ندارند ولي براي تعالي اهداف كنگره 60 تلاش مي نمايند.
لینک های مفید
Mr. Hossein Dezhakam
View Download Name
View File

pdf

Mr. Hossein Dezhakam Introduction
View File

pdf

Love: Fourteen Valleys of Recovery
View File

pdf

Crossing the Zone

William White

امكانات
ويديو



درمان اعتياد محدوديت سني ندارد

آرشيو ويديو